تبليغاتX
گفتمان حسینی

گفتمان حسینی

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

شرایط تقدس یک نهضت

اولین شرط تقدس یک نهضت این است که منظور و هدف آن نهضت ، شخصی و فردی نباشد ، بلکه کلی ، نوعی و انسانی باشد . یک وقت یک کسی نهضت می کند به خاطر اجتماع ، به خاطر انسانیت ، به خاطر حقیقت ، به خاطر حق ، به خاطر توحید ، به خاطر عدالت و مساوات ، ، نه به خاطر خودش ، و در واقع به خاطر همه انسان ها . در آن وقتی که او نهضت می کند ، دیگر خودش ، خودش به عنوان یک فرد نیست ، اوست و همه انسان های دیگر . به همین جهت کسانی که در دنیا ، حرکاتشان ، اعمالشان ، نهضت هایشان به خاطر شخص خودشان نبوده است ، بلکه به خاطر بشریت بوده است ، به خاطر حق و عدالت و مساوات بوده است ، به خاطر توحید و خداشناسی و ایمان بوده است ، همه افراد بشر آنها را دوست دارند . همه می گویند : (( حسین منی و انا من حسین )) همین طوری که پیغمبر فرمود (( حسین منی و انا من حسین )) ما ای طور می گوییم : (( حسین منا و نحن من حسین )) چرا ؟ می گوییم برای اینکه حسین سال ها پیش برای ما و به خاطر ما و به خاطر همه انسان های عالم قیام کرد ريال قیامش قیام مقدس و پاک بود و از منظور های شخصی بیرون بود .

شرط دوم اینکه قیامی مقدس باشد این است که آن قیام با یک بینش و درک قوی و با یک بصیرت نافذ توام باشد . یعنی چه ؟ یک وقت هست مردمی ، اجتماعی ، خودشان در غفلتند ، بی خبرند ، نمی فهمند ، جاهلند یک آدمی بصیر ، چیز فهم

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 9:35 بعد از ظهر  توسط محمد رحیمی  | 

تحلیل روحیه قاتلین امام حسین (ع)

در زیارت عاشورا ، چندین مرتبه به طور صریح و اشاره ، اصحاب دشمن در کربلا قرار گرفتند ، چنانکه که در همین زیارت آمده اللهم العن العصابه التی جاهدت الحسین و شایعت و بایعت و تابعت علی قتله .

تحلیل دقیق روحیه اصحاب دشمن کاری مشکل است ، زیرا از طرفی ظلم و فساد یزید در حد علنی بود ، که همه جا را بی دینی فرا گرفته بود و در نتیجه عذر جهالت را نمی توان پذیرفت و از طرفی تبلیغات و سمپاشی های دشمنان بر علیه ائمه (ع)  را نمی توان نادیده گرفت . در هر صورت اگرچه سبب شرکت در قتل امام حسین (ع)  در همه قاتلین یکسان نبوده است ، مثلا عامل محرک فرماندهان و عاملان اصلی ( عمر سعد ف شمر و ...) با مردمی که به پیروی از آنها به جنگ آمدند ، تفاوت دارد ، ولیکن در هر صورت از سه عامل انحراف بشر ( منفعت ، ترس و جهل ) خارج نیست . .

منبع : شرح زیارت عاشورا ، علی اصغر عزیزی مهرانی ، چاپ سوم ، تهران ، نشر دارالصادقین ،۱۳۸۱

+ نوشته شده در  یکشنبه یکم اردیبهشت 1387ساعت 11:40 بعد از ظهر  توسط محمد رحیمی  | 

زینب (س) در کربلا

ساعت های آخر روز دهم محرم سپری گردید . دیوانه هائی که دوستی مال و جاه یا حس کینه و انتقام دیده درون و برونشان را کور کرده بود ، بخود آمدند . چه کردند ؟ کاری بزرگ ! کاری زشت ! که تاریخ عرب همانند آن را به خاطر نداشت . مهمان کشی که برای این قوم ننگی بدتر از آن نیست آن هم با چنان بی رحمی ! چه بدست آوردند ؟ هیچ ! نه ، چرا هیچ ! از این مهمان کشی دست آورد بزرگی داشتند . چه بود ؟ خواری و زبونی کوفه برای شام ، نه برای نخستین بلکه برای چندمین بار . چه کنند و به کجا بروند ؟ همه راهها به روی آنان بسته بود ، جز یک راه . راه ننگ ! که این کاروان ناچار باید آنرا تا پایان بپیماید . راهی که از غاضریه آغاز می شد و به قصر حاکم کوفه و سپس به کاخ سبز دمشق پایان می یافت . کاروانی عراقی باید پیشانی مذلت را برابر مردی که تباری روشن نداشت بر زمین بساید ، سپس همچنان سرافکنده و بینی بر خاک پیش رود تا در آستانه پسر هند بایستد و بگوید : (( سر مرا به جز این در حواله گاهی نیست )) دیروز داغ غلامی پدرت را پذیرفتم و امروز حلقه به گوش توایم (( لطف آنچه تو اندیشی حکم آنچه تو فرمائی)) این سوغات کاروان عراق بود .

اما مانده کاروان حجاز نیز با دست خالی نمی رفت دستی پر داشت . دستی گشاده به فراخی سراسر عراق و حجاز . نه ، به پهنای شبه جزیره عربستان و دنیای اسلام پر از متاعی گران بها متاع شرف ، افتخار ، آزادگی و کرامت انسانی : متاع شهادت اما خریدار این کالا نه کوفه بود و نه دمشق ، انجا از مرد و مردمی نشانی دیده نمی شد . وخر یدار کالای شهادت مردانند که یگفته پیر میهنه (( چوب به عیاران چرب کنند بنامردان چرب نکنند)) آنان که درون آن دو کاخ می زیستند و کسانی که گرد کاخ نشینان را فراگرفته بودند از نامردان بودند نه از عیاران .

این کالای گران بها را گروهی زن و فرزند خردسال بدرقه می کرد دستها بر گردن بسته و زنجیر برپا نهاده . با کاروان سالاری که بحق شیرزن کربلا لقب گرفته است .

چنانکه خواهیم خواند کاروان سالار متاع قافله را در هر دو کاخ ( کوفه و دمشق) بمعرض نمایش گذاشت نه برای آنکه آن روز خریداری یابد ، چه می دانست مشتریان او آنان نیستند . بازاری ساخت تا پس از پنج سال گرم شود . نخست در شهر کوفه سپس در مدینه ، شام ، خوزستان ، خراسان و سرانجام کافر کوب های خراسانیان سزای نامردان را در کنارشان نهاد . نامردان بر سر دار نمی روند مردار زیر پایمال می شوند . آنروز بود که بحکم خلیفه عباسی بر لاشه های نیمه جان امویان گستردنی افکندند و خوان ها چیدند و خلیفه تازه به خوردن نشست .

کاروان و کاروان سالار به بازار کوفه درآمدند . حاکم کوفه می خواست با نمایش این صحنه ، خواری دختر علی و خاندان هاشم را به رخ مردم شهر بکشد ، تا بدین وسیله قدرت خود را بدانها بیشتر بنمایاند که : اینان فرزندان و کسان حاکمان شهر شمایند ! امروز بحکم من پیش چشم شما اسیر و گردن بسته در کوچه های شهر شما رانده می شوند و تازیانه می خورند !

این خواست حاکم بود ، اما خدا چیز دیگری می خواست . مردم شهر پیر و جوان در کوچه ها انبوه شدند مثلی معروف است (( تب تند عرق تند خواهد آورد )) مردمی که زود به خشم می آیند زود هم پشیمان می شوند .

و مردم دره فرات از حد اعلای این خصوصیت برخوردارند . با شنیدن سخنی می خروشند و دشمن می شوند و با سخنی دیگر از برادر مهربان تر می گردند !

کوفه زینب را خوب می شناخت . زنانی که در آن روز سی سال و بیشتر داشتند ، حشمت او را در دیده مسلمانان و عزت وی را در چشم پدر دیده بودند .

درآمدن زینب و اسیران به بازار کوفه و حالت رقت انگیز آنان خاطرات گذشته را زنده کرد . زنان شیون سر دادند ومردان را به گریه افکندند و گریه زنان و مردان کودکان را به نوحه درآورد و یکبار ناله و فغان از هر سو برخاست . اکنون بایست این هیجان به نقطه اوج برسد تا دیده مردم شهر گشوده شود تا بدانند چه کردند و چرا کردند .

در جمع اسیران چه کسی می توانست این وظیفه را تعهد کند . دختر علی بود ، کدام یک از دو دختر او ؟ زینب یا ام کلثوم ؟ دیرینه ترین سند که خطبه را ثبت کرده ، گوینده آن را ام کلثوم نوشته است . نگارنده نیز به حکم امانت در یکی از کتاب های خود بحکم امانت همان نام را نوشتم . اما چنانکه در این کتاب نوشته ام ، ام کلثوم در این تاریخ زنده نبوده است . این تخلیط از آنجا پیدا شده که یکی از کنیه های زینب ام کلثوم است . او را ام کلثوم کبری و خواهرش را ام کلثوم صغری می خوانده اند .

منبع : زندگانی فاطمه زهرا (س) ، دکتر سید جعفر شهیدی ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، چاپ دهم ۱۳۶۸

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386ساعت 9:21 بعد از ظهر  توسط محمد رحیمی  | 

جنس قیام حسینی ، جنس مبارزه ای منفی

به پاخاستن امام حسین(ع) دارای همان اسطوره  عام مظلومیت است . علیرغم این تشابه ، قیام امام حسین (ع) با سایر نمونه های اسوه عام خود ، تفاوتی مهم داراست . آن قیام با وجود هسته ای مشترک ، از جنس دیگری است . امام نه در مقابل ظلم و بیداد سکوت یا کناره گیری می کند و نه به جنگیدن با آن روی می آورد . او همان گونه که یزید و دیگر دشمنان وی کمر به کشتن امام و نزدیکان و پیروانش بسته اند ، خواهان نابودی آنان نیست . چنانکه در مواجهه با قیس بن اشعث ، یزید بن حارث و برخی دیگر ، با انتقاد از آنان که خواهان تسلیم شدن یا کشتن اویند فرمود : (( آیا من کسی از شما را کشتم که خونش را می خواهید ، آیا مالی از شما را تباه ساختم ؟ آیا کسی را زخمی کرده ام تا قصاص می جویید ؟)) حسین نخست در جستجوی هدایتشان است تا آنان را از راهی که او غلط می داند ، باز گرداند . موعظه های متعدد وی گواه این حقیقت اند . از سوی دیگر ستمگران چون بر منطق خود پافشاری می ورزند ، حسین را موعظه صرف کفایت نمی کند و او با قیامی که ضرورتاً جنگیدن و کشته نیست ، اعتراض و مقابله خود را عیان می سازد . چنانکه امام در وصیت نامه ای که به برادرش محمد بن حنیفه نوشته بود : (( هر کس در مقابل دعوت من قیافه تسلیم و پذیرش به خود گرفت و حق را از من پذیرفت چه بهتر و هرکس هم نپذیرد و عکس العمل نشان دهد باز شکیبایم و در راه تعقیب هدف خویش از پیشامد های ناگوار و مصیبت ها و ناملایمات باکی ندارم . ))

تصویر جنس مبارزه امام حسین (ع) از یک سو خطبه هایی است که عمدتاً برای پرهیز یزیدیان از جنگ قرائت شده است و از سوی دیگر حرکت امام به سوی کوفه و کربلا حکایت از قیام علیه زورمداران دارد! اتفاقاً در مواجهه با همین پارادوکس است که جنس قیام عاشورا مشخص می شود . نهضت حسینی را باید از جنس سوم دانست ، قیامی که مبارزه ای منفی را عیان می سازد مبارزه ای که خواهان آن است تا جای ممکن بدون خونریزی علیه ظلم صورت گیرد زیرا نباید فراموش کنیم که امام با وجود اینکه محرم شده بود ، حج تمتع خود را ناتمام گذارد ، در حالی که پس از شروع مناسک حج اتمام آن واجب است ، مگر اینکه ضرورت بسیار مهمی همچون احتمال کشته شدن وجود داشته باشد . چنانکه ایشان به ابوهره ازدی می گوید : (( بنی امیه مالم را گرفتند صبرکردم ، به آبرویم لطمه زدند صبر کردم و خواستند خونم را بریزند پس گریختم .)) امام اگر قصد جنگیدن و کشته شدن داشت ، یا از حج دست نمی کشید و یا پس از دست کشیدن از حج به سوی لشگر یزید می شتافت و در جنگ و حمله پیش قدم می شد . در حای که او پس از آن با حر مواجه می شود ، اعلام انصراف می دهد و زمانی که زهیر در نینوا پیشنهاد داد که (( الان با ایشان بجنگیم )) ، امام به صراحت فرمود (( خوش ندارم که آغازگر جنگ با آنها باشم )) و پس از آن نیز مدام سعی کرد تا دشمنانش را از جنگیدن منصرف سازد ، گرچه همچون هر مومن با ایمانی ، ذکر آن را مدام با خود داشت که هر چه خداوند مصلحت بداند ، همان خواهد شد و او تسلیم رضای اوست . امام و پیروانش نه تنها در مواقعی که از نظر زور و شمشیر از دشمن ضعیف تر به نظر می رسند ، خواهان جنگیدن و کشتنشان نیستند ، بلکه حتی وقتی فرصت برتری دارند ، از جبر و جنگ بهره نمی برند ، همان گونه که مسلم بن عقیل در خانه هانی بن عروه فرصت داشت تا این زیاد را بکشد ، ولی از آن اجتناب کرد و در پاسخ به کسانی که دلیلش را از وی خواستند ، گفت : بیاد آورده است که رسول الله فرموده ، ایمان باعث خودداری از ترور می شود .)) حسین (ع) تنها هنگامی ناگزیر به دفاع از خود و خانواده اش می شود که چنان که خود می گوید ، یزید میان شمشیر های آخته یا تن به خواری سپردن ، راه دیگری برایش باقی نگذارده بود . از سویی دیگر ، او با وجود انصراف از جنگیدن حاضر به بیعت نمی شود و چنان که خود می گوید : ((خواه ناخواه بیعت نخواهم کرد .)) امام این مبارزه منفی را وظیفه دینی خود می دید و حتی در زمان معاویه نیز در نامه ای که به او نوشت ، متذکر شده بود : (( من می ترسم در نزد خدا از اینکه علیه تو قیام نمی کنم ، مسول باشم .)) مشخص است که او این نگرش مداوم به رفتار زمامداران و متقابلاً وظیفه خود را در اندیشه می گذراند تا در زمان یزید احساس کرد که دیگر سکوت جایز نیست و اینک قیام بر او واجب است . تنها با چنین خوانشی از عاشورای حسینی است که هم قیام و هم دعوت به دوری اش از خونریزی اش معنا دار می نماید . گاندی که خود پرچم دار مبارزه منفی در دوران مدرن است ، به صراحت از تاثیر امام حسین بر خود سخن گفته بود . از استقامت و روش مبارزه امام حسین (ع) با زورمداری ، آن هنگام که او خطابه و گفته را مقابل ضربه و شمشیر دشمن و قیام و مخالفت با یزیدیان را به جای کشتنشان برگزیده بود . در اینجا نکته بسیار ضعیفی نهفته است . دقت کنید اگر امام حسین (ع) جنگ با ستمگرا ن را در پیش می گرفت ، قیام او مبارزه ای بود ، همچون بسیاری از جنگ ها که طرف ناحق با زور و زر ، طرف خق را کشته است اما تمایز و برجستگی قیام امام حسین مشخصاً به سبب هویت متفاوت آن است که با وجود قیام علیه جور ف کمر به از دم تیغ گذراندن یزیدیان نبسته و با مبارزه ای منفی درصدد است تا نفس منش متفاوت حق و نا حق را عملاً نشان داده وشاید برای آیندگان و پیروانش باقی گذارد .

منبع : کاوه احدی علی آبادی ، دکترای فلسفه و مطالعات ادیان از دانشگاه راچ ویل تگزاس امریکا ، اعتماد ملی ، چهارشنبه ۸ اسفند ۱۳۸۶، شماره ۵۹۵

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 8:47 بعد از ظهر  توسط محمد رحیمی  | 

منطق شهید

هرکس و هر گروهی منطقی دارد ، یعنی طرز تفکری دارد ، هرکس پیش خود معیار ها و مقیاس ها دارد و با آن معیار ها و مقیاس ها درباره کارها و باید ها و نباید ها قضاوت می کند . شهید منطق ویژه ای دارد ، (( منطق شهید)) را با منطق افراد معمولی نمی شود سنجید . شهید را نمی شود در منطق افراد معمولی گنجاند ، منطق او بالاتر است ، منطقی است آمیخته با منطق عشق از یک طرف ، و منطق اصلاح و مصلح از طرف دیگر .

یعنی دو منطق را اگر با یکدیگر ترکیب کنید : منطق یک مصلح دلسوخته برای اجتماع خودش ، و منطق یک عارف عاشق لقای پرورگار خودش ، و به تعبیر دیگر اگر شور یک عارف عاشق پروردگار را با منطق یک نفر مصلح ، با همدیگر ترکیب کنید از آنها (( منطق شهید )) در می آید ، شاید این تعبیر هم نارسا باشد .

لهذا می بینیم وقتی اباعبدالله (ع) می خواهد به طرف کوفه بیاید ، عقلای قوم ایشان را منع می کنند ، می گویند آقا این کار منطقی نیست ، و راست هم می گفتند ، منطقی نبود ، با منطق انها که منطق یک انسان عادی معمولی است که بر محور مصالح و منافع خودش فکر م کند و منطق منفعت و منطق سیاست است ، آمدن اباعبدالله منطقی نبود ، امام حسین یک منطق بالاتری دارد ، منطق او منطق شهید است ، منطق شهید مافوق منطق افراد عادی است .

(( عبدالله بن عباس )) و ((محمدبن حنیفه)) آدم های کوچکی نبودند ، اینها افراد سیاست مدار روشن بینی بودند و از نظر منطق آنها یعنی منطق سیاست و منفعت ، از نظر منطق هوشیاری براساس منافع فردی و پیروزی شخصی بر رقیبان ، واقعاً هم آمدن اباعبدالله محکوم بود . این عباس یک راه سیاسی زیرکانه ای پیشنهاد کرد از نوع همان راهها که معمولاً افراد زیرک که مردم را وسیله قرار می دهند عمل می کنند . و آن اینکه مردم را جلو می اندازند و خود عقب می ایستند ، اگر مردم پیش بردند ، آنها از نتیجه عمل مردم بهره می برند و اگر شکست خوردند آنها زیانی نبرده اند . گفت مردم کوفه به شما نوشته اند که ما آماده نصرت تو هستیم . شما بنویسید به مردم کوفه ، که عمال یزید را از آنجا بیرون کنند و وضع آنجا را آرام نمایند ، ( بگیر و ببند و بده بدسن من پهلوان ) ! یکی از دو کار خواهد شد : یا این کار را می کنند ، یا نمی کنند ، اگر این کار را کردند ، شما راحت می روید و کارها را در دست می گیرید و اگر این کار را نکردند به محظوری گرفتار نشده اید .

اعتنا نکرد به این حرف ، گفت من می روم ، گفت کشته می شوی گفت کشته شدم که شدم ، گفت آدمیکه می رود و کشته می شود ، زن و بچه با خودش نمی برد ، فرمود زن و بچه را هم باید با خودم ببرم .

آری منطق شهید منطق دیگری است ، منطق شهدی منطق سوختن و روشن کردن است ، منطق حل شدن و جذب شدن در جامعه برای احیای جامعه است .

منطق دمیدن روح به اندام مرده ارزش های انسانی است . منطق حماسه آفرینی است . منطق درو نگری بلکه بسیار دورنگری است .

اینکه هاله ای از قدس دور کلمه ((شهید )) را گرفته است و این کلمه در میان همه کلمه های عظیم و فخیم و مقدس ، وضع دیگری دارد به همین جهت است . اگر بگویم قهرمان ، مافوق قهرمان است ، بگویم مصلح مافوق مصلح است ، هر چه بخواهم بگویم مافوق اینهاست .

(( شهید )) ، ((شهید)) ، کلمه ی دیگری جای این کلمه را نمی گیرد و نمی تواند بگیرد .  

منبع : قیام و انقلاب مهدی از دیگاه فلسفه تاریخ به ضمیمه شهید ، مرتضی ، مطهری ، انتشارات صدرا ، قم رجب ۱۳۹۸

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم اسفند 1386ساعت 11:0 بعد از ظهر  توسط محمد رحیمی  | 

دشت کربلا

یا رسول الله نظر کن محشر کبراستی                          یا که دشت کربلا و ظهر عاشوراستی

نینوا نیزار گشت از نیزه و تیغ و سنان                        شیر این نیزار پور شیر حق مولاستی

هست جاری یک جهان جیحون درین دشت بلا               و آبش از خون شهیدان سهی بالاستی

نخل صد شوریدگی در کربلا بنشانده اند                       سلسله جنبانش آری زینب کبراستی

تیغ می بارد به گرمی همچو تیغ آفتاب                          کافتاب محشر است و نیزه ای بالاستی

جلوه اندر جلوه و آئینه در آئینه است                            زین میان یک جلوه او جنت الماواستی

کافران هم جلوه ها بینند از غیب و شهود                       چون به هر سو بنگری الاستی ولاستی

آینه شد سینه ها و سینه ها شد آینه                                روشن از نور تجلی سینه ی سیناستی

گشت مندک چون که یاران تو را کوه وجود                     کی دگر یادی ز طوراستی و از موساستی

ساقی اینجا خمخم از پیمانه وحدت دهد                            آرای آری ساحت وحدت هلا اینجاستی

تشنه اینجا از دم شمشیر سیراب است و بس                     موج هر شمشیر ـب است و اجل سقاستی

شاه دین چون خلوتی با خویش سامان دیده بود                  لاجرم بی یار و یاور اندرین صحراستی

کی بود اصغر کم از اکبر درین صحرا از آنک                 در حقیقت نیست افزونی چنانکه کاستی

ای که احیا و اماته هر دو اندر دست تو است                    دین حق از خون تو احیاست گر احیاستی

ای سرو سامان برانداز و سرو سامان نگار                     خود زشمشیر تو راست این کجهاستی

ای همه عشق و همه شیدایی و شوریدکی                          تا ابد هر شور و شیدایی زتو برپاستی

چون قضا جنبان تویی و چون قدرگردان تویی                    این منایا خواستی و آن بلایا خواستی

ای ظهور عشق اعلا خامس آل عبا                                 که مقامت قاب قوسین است و او ادناستی

ای که با قهر تو جنت جان ما را دوزخ است                      وی که با مهر تو دوزخ جنت علیاستی

یک شرر گر زآتش عشق تو بر جان اوفتد                طور سینا جلوه گاهی زآنش رارماستی         

آن قدر در جگر جانا پریشان تو را                                نیست تا یک قطره ریزد در غم تو راستی

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 4:26 بعد از ظهر  توسط محمد رحیمی  | 

اربعین سالار شهیدان حضرت حسین بن علی علیه

السلام برعموم شیعیان جهان تسلیت باد

پیامبر اکرم فرمود : کشته شدن حسین (ع) چنان داغی بر دل مومنان است که هرگز سرد نشود

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم اسفند 1386ساعت 4:22 بعد از ظهر  توسط محمد رحیمی  | 

زندگی در بستر شهادت

(( داغ کربلا در لیاقتی است که شهیدانش برای زندگی داشته اند ))

(( یک وقت زمان دفاع مقدس است ، روحیه شهادت طلبی می خواهی که بروی جبهه شهید بشوی ، به شهادت امام حسین (ع) نگاه می کنی ، به چیز های دیگرش نگاه نمی کنی ، اما الان موقع زندگی کردن است و زندگی ساختن . باید به این درس سید الشهدا نگاه کنی ...))

(( این زندگی ماکت خوشگلی است از حیات اصلی ای که باید در آن دنیا باشیم . نه ماکت را بزن زمین و نه ماکت را روی سرت بگذار و تقدیسش کن ))

(( برای بررسی زندگی در غرب باید شاخص های یک زندگی خوب را نشان داد : چه کسی راحت تر است ؟ چه کسی بهتر زندگی می کند ؟ چه کسی شاد تر زندگی می کند ؟ چه کسی امنیت اش بیشتر است ؟ نباید ایراد بگیریم که چون نماز نمی خوانند و بی حجابند زندگیشان بد است ، ...، خود زندگیشان را ارزیابی کنیم ، ببینیم چه کسی بهتر زندگی می کند ؟ ))

منبع : فراز هایی از مباحث استاد پناهیان ، ماه محرم الحرام ۱۳۸۴، تهران ، مسجد حضرت زینب علیها السلام

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 7:53 بعد از ظهر  توسط محمد رحیمی  | 

سیاست و معنویت در حماسه حسینی

(( سیاسی بودن یعنی کسی که دردش درد دیگران است . دردش درد اجتماع است . وقتی سیاسی باشی ، نگران آدم ها هستی ، سرنوشت مردم برای تو اهمیت می یابد . ))

(( از یک سو آدم تا سیاسی نباشد ، نمی تواند با قیام امام حسین (ع) ارتباط وثیق و عمیق برقرار کند و ابعاد اجتماعی قیام ابا عبدالله را درک کند ، و از سوی دیگر ، توجه به ابعاد سیاسی اجتماعی قیام امام حسین (ع) ، آدم را سیاسی می کند و باعث درک عمیق تر از حوادث کربلا کربلا می شود ))

شجاعت رزمی اباعبدالله الحسین یک درصد آن شجاعت سیاسی امام حسین (ع) است ... امام حسین سخت ترین درس سیاسی را به ما داده است ، و آن ایستادگی در مقابل مردم خودش است ... ))

(( اندیشیدن در عرصه های سیاسی ، اندیشیدن در عرصه حیات بشر است . اندیشیدن به اندازه ظرفیت یک جامعه جهانی ، روح انسان را بزرگ می کند . کسانی که افکار سیاسی دارند ، انسان های بزرگی هستند ، روح بزرگی دارند و این روح بزرگ ، زیبایی اش به این برمیگردد که خدا هم در روح های بزرگ جا پیدا می کند . ))

منبع : فراز هایی از مباحث استاد پناهیان ، ماه محرم الحرام ۱۳۸۴ ، قم ، هیئت محبین اهل بیت علیهم السلام

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 7:43 بعد از ظهر  توسط محمد رحیمی  | 

سخنی از ماربین مورخ آلمانی

تاریخ عاشورا کاملاً نشان می دهد که هیچ یک از شهیدان کربلا عمداً خود را به کشتن ندده اند . یعنی هر یک از کشته شدگان را دشمن بر سر آنان تاخته و مظلومانه از پای درآورده اند و به اندازه مظلومیتشان بر عظمت و بزرگی اسلام افزوده شده است . ولی شهادت حسین (ع) از همه مهمتر و از روی بصیرت و دانش و سیاست انجام گرفت و این شهامت و شهادت در تاریخ بشریت نظیر ندارد .

+ نوشته شده در  دوشنبه ششم اسفند 1386ساعت 2:25 بعد از ظهر  توسط محمد رحیمی  |